مرگ ایستاده ی درخت
شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲ ساعت 21:19 توسط زهرا محمودی | سیاوشانه از آتش گذشته ام امادو قطره اشک نیامد به چشم سودابهکم آورده ام و روایت فراز و فرودهای روحی را می سپارم به صفحه ی روزنوشت هام. شنبه است و مثل همیشه این روز تماما متعلق به من است. چشمم می افتد به خرمالوهای کال و بی رنگ توی سبد حصیری، که او از چنگال حریص گنجشک های باغچه اش بیرون کشیده و با چه عشقی به خانه آورده. بعد از یک هفته نارنجی شان غلیظ تر شده و از آن حالت سفتی سخت درآمده اند، اما هنوز باید منتظر بمانند؛ باید منتظر بمانیم. می روم پشت پنجره. خرمالوهای همسایه باز پیشروی کرده اند. بعد از چهارپنج سال آن درخت لاغر بی رمق با چندتا خرمالوی نحیف، تبدیل شده به یک هیولای سبز که نمی توانند دست و پایش را جمع کنند. حالا با بی شمار میوه ی گرفته به دندان، از حد ...
ادامه مطلب