میلاد امام حسن

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «مرگ» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : مرگ ایستاده ی درخت و مرگ آرام و مرگ تدریجی

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت میلاد امام حسن دسترسی پیدا کنید

مرگ ایستاده ی درخت

شنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲ ساعت 21:19 توسط زهرا محمودی |  سیاوشانه از آتش گذشته ام امادو قطره اشک نیامد به چشم سودابهکم آورده ام و روایت فراز و فرودهای روحی را می سپارم به صفحه ی روزنوشت هام. شنبه است و مثل همیشه این روز تماما متعلق به من است. چشمم می افتد به خرمالوهای کال و بی رنگ توی سبد حصیری، که او از چنگال حریص گنجشک های باغچه اش بیرون کشیده و با چه عشقی به خانه آورده. بعد از یک هفته نارنجی شان غلیظ تر شده و از آن حالت سفتی سخت درآمده اند، اما هنوز باید منتظر بمانند؛ باید منتظر بمانیم. می روم پشت پنجره. خرمالوهای همسایه باز پیشروی کرده اند. بعد از چهارپنج سال آن درخت لاغر بی رمق با چندتا خرمالوی نحیف، تبدیل شده به یک هیولای سبز که نمی توانند دست و پایش را جمع کنند. حالا با بی شمار میوه ی گرفته به دندان، از حد ...

ادامه مطلب

مرگ آرام

سیمون دوبوار فیلسوف، نویسنده، فمنیست و اگزیستانسیالیست فرانسوی در سال 1908 در پاریس و خانواده ای بورژوا زاده شد. درباره ی او و دوستی و روابط پیچیده اش با سارتر در متن پشت جلد کتاب خیلی خلاصه توضیحاتی ارائه شده.مرگ آرام اثر کم حجمی ست از دوبوار که در نشستی کوتاه خواندم. داستان را می توان گزارشی از آخرین روزهای زندگی مادر دوبوار دانست که با جزئیات و به زیبایی روایت شده. مواجهه ی ناگهانی هر دو طرف هم مادر و هم سیمون و خواهرش با مقوله ی مرگ در این اثر ردپای درخشانی از خود به جا گذاشته. مادری که اختلافات فکری و مذهبی بسیاری با فرزندانش داشته و در این دوره است که دوبوار از منظری دیگر مادر و کاستی هایش را می بیند؛ حالا دیگر "جهان به ابعاد اتاق او کوچک شده بود." مادر که به شدت علاقه مند به زندگی ست و در برابر مرگی که آن را به هیچ می گیرد، مقاومت می کند. گهگاه که چشم با...

ادامه مطلب

مرگ تدریجی

شب چو در بستم و مست از مي نابش كردمماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم ديدي آن ت ُرك ختا دشمن جان بود مرا؟گرچه عمري به خطا دوست خطابش كردم منزل مردم بيگانه چو شد خانه چشمآن قدر گريه نمودم كه خرابش كردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمعآتشي در دلش افكندم و آبش كردم غرق خون بود و نمی م ُرد ز حسرت ف...

ادامه مطلب