
ساعت باران گذشته است ساعت باران گذشته استو ساعت شکفتن رنگهایی که خاموشاندبیهوده این پرنده عقربههایش را باز میکند.اتاق ابری است و باد میآیدمن فاصلهی تاریکی رنگها رااندازه میگیرمسکوت زیاد گود نیستاما پهنههای تنهایی بیانتهاستوقتی هزاربار گرد تاریکی درها میچرخمبا پیچ محزون ساقههاو اسبانی مرده زیر قدمهایمکه میچرخند و نمیچرخندو از زنگولههایشان صدایی نمیآیدسکوت کش میآید بین این نقطههای کورو منقار عقربههامثل قدمهااز برچیدن تاریکی خسته میشوندساعت باران گذشته استفقط باد میآیداما مگ...
ادامه مطلب