خرید بک لینک

شمعی که روشن است در آغوش این اتاق

جان کنده است تا بشود مثل چلچراغ

پاییز آمدهست بگوید که میروند

سرسبزهای فصل به مهمانی اجاق

مهمان چند روزهی تو این گل یخ است

از بیکسی گذاشته سر روی پای باغ

این روزها و دلخوشی ما چه 1اند

آن قدر خستهایم که حتی یک اتفاق...

بیچتر در حوالی باران قدم زدیم

شاید کسی بگیرد از این گریهها سراغ

تنها تو ماندهای و در این "رنجِ بیحساب"

پر می زنند دور و برت دستهای کلاغ

زهرا محمودی

از مجموعهی "جای خالیات را با کلمات پر میکنم"

نقاشی قدیمی کاری از خواهر هنرمند که هنرش را جدی نمیگیرد.

برچسبها: شعر , ادبیات زنان

زهرا محمودی جمعه ۲۰ خرداد ۱۴۰۱  |  23:53

برچسب: نویسنده: ترانه سلطانی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 13:14

صفحه بندی