خرید بک لینک
سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ ، ساعت 17:50

□ یکی دو ماهی‌ست می‌خواهم درباره روزهایی که به سختی خواندم بنویسم، اما نشد. در زمان حاضر دوباره این کتاب‌ها خواستند تصویرشان را ثبت کنم تا در ذهنم فراموش نشوند. هر سه خواندنی بودند؛ "خیلی کم، تقریبا هیچ" برخلاف اسمش اتفاقا برای من بسیار دشوار بود اما عمیق. "آنچه بر ما هنگام مرگ بدن رخ می‌دهد همان چیزی است که بر موسیقی هنگام خاتمه یافتن رخ می‌دهد. مدتی از طنین و دیگر هیچ." تویسنده با اشراف بر فلسفه و ادبیات از سفر به هیچستان و نیچه و آراء بلانشو آغاز می‌کند و پس از مرور و واکاوی رمانتیسم در فصل جداگانه‌ای به آثار بکت می‌پردازد.

□ بیورن لارسون، نویسنده سوئدی در داستان "شاعران مرده..." از الگوی داستان جنایی استفاده می‌کند، اما هدفش صرفاً کشف معما نیست. ردپای شعر در این اثر برایم دلپذیر بود و نقد صنعت نشر که نویسندگان را ترغیب می‌کند برای دیده شدن به خواسته‌های سطحی و بازاری تن بدهند.

روزها

□ سرزمین گوجه‌های سبز با زبانی شاعرانه و استعاری درباره زیستن در سایه استبداد است و هزینه دادن بابت انديشه. پرداختن به شرحات روزمره با نگاهی خشن و زخمی و عادت تدریجی به این حجم از خشونت و بی‌اعتمادی. "وقتی آدم احساس کند باید بعضی حرف‌ها را نزند، بعضی فکرها را فقط در ذهنش نگه دارد، یا مدام حدس بزند که چه چیزی را می‌شود به چه کسی گفت، اتفاقی که مولر توصیف می‌کند آغاز می‌شود: ترس از خیابان به درون زبان و روابط نفوذ می‌کند. شاید به همین دلیل است که رمان این‌قدر روی شرحات روزمره مکث می‌کند. ترس بزرگ، خودش را در چیزهای کوچک مشخص می‌کند؛ در سکوت‌های طولانی، در نگاه کردن به پنجره، در احتیاط هنگام حرف زدن، در این پرسش که «آیا می‌توانم به این آدم اعتماد کنم؟»"

برچسب: نویسنده: ترانه سلطانی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 17:57

صفحه بندی