خرید بک لینک

__________

دارم کم‌کم از تدریس فاصله می‌گیرم، شوقی در وجودم بود که اینک رنگ باخته. تابستان را با جانِ شیفته گذرانده‌ام و با آنت از نبردهای درونی به گرداب جنگ جهانی رسیده‌ایم. آن‌هم در روزهایی که تلاش می‌کنند جامعا معمولی به نظر بیایند.

افتادن آفتاب بر خاک

"آیا این دختران جوان که او می‌باید بدیشان بیاموزد می‌اندیشند؟ از واژه‌هایی که می‌شنوند و می‌خوانند و می‌گویند، چه می‌فهمند؟ زندگی‌شان به چه چیز خلاصه می‌شود؟ در زیر این ردای تمدن با تجمل و هنر و جنبش و هیاهوش (این هیاهو یکی از صورتک‌های تمدن تا به خودش بباوراند که به سوی هدفی می‌تازد! کدام هدف؟ می‌دود تا خود را گیج کند.) در زیر این همه چه چیز هست؟ فضای خالی. مردم بدان می‌نازند."
#جان_شیفته / ص ۳۳۹

...دلم می‌خواست حرفهای پیش از این سه‌نقطه را ثبت کنم اما "[من[ از آن‌که در دید خود از جهان، چشم‌های دیگری را سهیم کند که قادر به بازتاب آن نباشند بیم داشت. و از سوی دیگر آن سرشاری پرشکوه هنرمندان بزرگ منزوی در او نبود که خویشتن‌شان برای‌شان کفایت می‌کند: خویشتنی که خود جهانی‌ست." جلد دوم ص ۶۸۰

رادیو شعر پارسی لطف کرده و بازخوانی‌ ترجیع‌بند سعدی‌ام را در کست‌باکس منتشر کرده. امید که به لطف بشنوید.

من ساکن خاک پاک عشقم

نتوانم ازین دیار برگشت

برچسب: نویسنده: ترانه سلطانی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 17:30

صفحه بندی