میلاد امام حسن

خرید بک لینک
ﺁﯾﺎ ﻫﻨﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ؟شاملو:ﺁﻩ ﺑﻠﻪ، ﺣﺘﻤﺎﻧﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯽﻧﻮﺍﺧﺖ.ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽﺯﺩﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽﮔﻔﺖ.ﺑﺘﻬﻮﻭﻥ ﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺷﺎﺩﯼ ﺳﺎﺧﺖﻭ تقدیم ناپلئون کردﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺸﻮﺩﻋﻈﯿﻢﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﺠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦﮐﺸﺘﺎﺭﮔﺎﻩ ﺯﺍﺧﺴﻦ ﻫﺎﻭﺯﻥ ﺭﺍ بنا کردﻧﺎﺻﺮﺍلدین ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺷﻌﺮ ﻣﯽﺳﺮﻭﺩﻭ ﻫﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﯽﭘﺮﻭﺭﺩﺍﻣﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﺳﺎﺭﻕ ﺭﺍﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﭘﻮﺳﺖ بکنندﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!ﺧﺐ ﺑﻠﻪ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ:ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﺶ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ!ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺷﻨود ﻧﺎﺻﺮ ﺣﺮﯾﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ࿐ྀུ༅࿇༅═┅ای مرغ گرفتار بمانی و ببینیآن روز همایون که به عالم قفسی نیست چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۳ ساعت 15:10 توسط مشقِ مُدارا میلاد امام حسن...ادامه مطلب

ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 19:45

کتابxadهایی را که برای اهدا به مناطق محروم آماده کرده، توی کارتنxadخالیxadهای آجیل و خشکبار تواضع میxadچیند. کارتنهایی که از مهمانی مفصل شب یلدای مدیر دست خالی برگشتهxadاند. چشمش میxadافتد به جلد فشردهxadی فرهنگ لغت. دست میxadگذارد روی حرف "ت". همان اول میxadرسد به تاس. تاسا. تاسه یعنی اندوه، ملال. تاسهگرفتن: احساس خفگی. تاسانیدن: فشردن گلوی کسی. کتاب را برمیxadگرداند به قفسه. این کلمات از غنچهxadخاطر بهترند. ترجمان احوالش.توی سرش صدا پیچیده. کتاب به چه دردشان میxadخورد؟سر میxadچرخاند و با عذاب وجدان چشم میxadدوزد به کتابxadخانهxadی ایستاده.تولستوی با ریشی انبوه و نگاهی اخمxadآلود روی جلد کتاب چشم دوخته به روبهxadرو، به پوستر اینیشتنی که ابروی بیxadخیالی بالا داده و تکیه کرده به دیوار. اینxadها را خودش به کتابخانه هدیه کرده. همچنان زمستان است. کلید را در ظلمتِ درِ بسته میxadچرخاند و قفلش میxadکند. برمیxadگردد سر میز بازیِ زندگی، دور تکراری و همیشگی. پاورقیِ پوستر توی ذهنش میxadچرخد و میxadرقصد.میxadچرخد و میxadرقصد و میxadخواند: «خداوند با جهان تاس بازی نمیxadکند.»تکهای از داستان تاسهاز مجموعه داستان به نام زندگیداستان مدام باد میآیدداستان ساکنان معبد یورت یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳ ساعت 12:3 توسط مشقِ مُدارا میلاد امام حسن...ادامه مطلب

ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 15:55

با خوندن این مقالهی ترجمان یاد جملهای از آلبرکامو افتادم در نمایشنامهی کالیگولا:«دور و بر من هرچه هست دروغ است و من میخواهم که مردم با راستی زندگی کنند. وسیلهاش را هم دارم تا آنها را وادارم که با راستی زندگی کنند، چون میدانم که آنها چه ندارند. آنها معرفت ندارند. معلمی میخواهند که بداند چه میگوید. در سرتاسر امپراتوریِ روم تنها کسی که آزاد است منم. بروید و به روم اعلام کنید که عاقبت به موهبت آزادی رسیده است و با این آزادی آزمون بزرگی آغاز میشود.» سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۳ ساعت 11:11 توسط مشقِ مُدارا میلاد امام حسن...ادامه مطلب

ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 15:55

سرِ استاد کاکاوند سلامت! اونقدر سر کلاس از این شعر نصرت رحمانی با اندوه یاد میکرد که هر وقت اشتیاق اغراقشدهی کسی رو برای رفاقت میبینم با خودم مرورش میکنم و دلم میخواد از همون اول این کلمات رو به قامت رفاقتهای قراردادی ضمیمه کنم:ای دوستاین روزهابا هر که دوست میشوم احساس میکنمآنقدر دوست بودهایم که دیگروقت خیانت استانبوه غم حریم و حرمت خود رااز دست داده استدیریست هیچ کار ندارممانند یک وزیروقتی که هیچ کار نداریتو هیچ کارهایمن هیچ کارهام: یعنی که شاعرمگیرم از این کنایه هیچ نفهمی!*نقاشی به "زلالی یک عشق" اثریست از ایران دروّدی. بعد از پنج سال، دوباره در فاصلهی دو نقطه را خواندم و اینبار جور دیگری او را میفهمم؛ زیبا زیستن زنی به نام ایران را. سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 14:38 توسط مشقِ مُدارا میلاد امام حسن...ادامه مطلب

ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:22

چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 14:46 توسط مشقِ مُدارا |  بیستون را یاد آر!دست هایت را بسپار به کار،کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار!وه چه نیروی شگفتانگیزی است،دستهایی که به هم پیوسته استبه یقین، هر که به هر جای، درآید از پایدستهایش بسته استدست در دست کسی،یعنی: پیوند دو جاندست در دست کسییعنی: پیمان دو عشقدست در دست کسی داری اگر،دانی، دست،چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست؛لحظهای چند که از دست طبیب،گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد؛نوشداروی شفا بخشتر از داروی اوستچون به رقص آیی و سرمست برافشانی دستپرچم شادی و شوق است که افراشتهایلشكر غم خورد از پرچم دست تو شکستدست، گنجینه مهر و هنر است:خواه بر پرده سازخواه در گردن دوستخواه بر چهره نقشخواه بر دنده چرخخواه بر دسته داسخواه در یاری نابیناییخواه در ساختن فرداییآنچه آتش به دلم می زند، اینک، هر دمسرنوشت بشرست،داده با تلخی غمهای دگر دست به همبار این درد و دریغ است که ماتیرهامان به هدف نیک رسیده است، ولیدست هامان، نرسیده است به همفریدون مشیری میلاد امام حسن...ادامه مطلب

ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 10:13

صفحه بندی