
می روم يلداترين شب، عاشقانه تا بهار
تو کنارم هستی و سهم من از دنيا بهار
زير چتر شانه ات تاج شکوفه برسرم
ابر می ريزد به پايم نقل باران یا بهار؟
برتن باغ خيالم رختی از ارديبهشت...
چشمه دارد چار قل مي خواند اينجا با بهار
رود با طبعی روان آيينه گردان مي شود
از زلالی شعر مي خواند برای ما بهار
ايستاده قلب ساعت، بی خبر از عشق ماست
باعث تحويل سال نو شده اما بهار!!
¤¤¤
توی اين عکسی که در قاب نگاهم آب رفت
هرچه خوشبختی درآن کم رنگ شد الا بهار
اين اگر خوابست بايد تا ابد خوابيد، عشق!
پای رويای مرا هم می کند امضا بهار...
#زهرا_محمودی
#من_در_مَدارِ_تو
ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156