
خنده هایت طلوع یک صبح است
چشم هایت غروب تاکستان
گرچه هستم نخورده مستی که...
می کشانی مرا ته فنجان
می کشانی که حل شوم در تو
می بری تاحریم آتشگاه
شرم تو معبدی که می خواهد
شعله ورتر کند مرا در آن
بی خبر از این که آمده است
عاشقی ازحوالی مرداد
می رساند تو را به مرز جنون
با نفس های گرم خوزستان
موج مویش رهاتر ازباد است
داده تکیه به شانه امنت
می شود پر شررتر از گیسوم
محو درپیچ گردنه حیران
شده لبخند او نسیمی که
می وزد سمت هرم لبهایت
تا که بردارد از همان کندو
عسلی ناب و تازه از سبلان
همسفر می شوم در این جاده
پا به پای نگاه دریاییت
من که آب از سرم گذشت امروز
تشنه ام تشنهی کمی باران
صبح در ساحلت تماشاییست
دل به قلاب عشق افتاده
روی تن پوش ماسه ها مانده
ردپای غرور قایقران
زهرامحمودی
من در مدار تو
مرداد۸۹
# شعر می کُشد کمک نمی کند!
میلاد امام حسن...ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130