
ماندم سر قرارو دلم بی قرار بود
چشمم به رفت و آمد گیج قطاربود
این ایستگاه پیر به پایم نشسته چون؛
فهمیده بود مقصد ما انتظار بود
بر قبرهای بی کسی خود گریستم
آن روز اولی که دلم تازه کار بود
کم کم به باورم گرهی کور میزدند
دیگر پناه گاه من آغوش دار بود
حتی سکوت آینه قد مرا شکست
این بی هویتی که اسیر غبار بود
***
کم سو شد آسمان ستاره هبوط کرد
وقتی که درد قصه ی دنباله دار بود
در خاطرات عشق مرا بیش تر بخوان
این زن شهید زنده ی این روزگار بود...
زهرا محمودى
زمستان 91
میلاد امام حسن...
ما را در سایت میلاد امام حسن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 144